تبليغاتX
دوست عزیز نظر یادت نره
******** عشق

عشق

+ نوشته شده در دوشنبه 24 مرداد1390 12:41 PM توسط دوست |


با هم اینجوری نبودیم٬ اصلاً قرار نبود اینجوری باشیم قصه ی ما قصّه عشق

  و عاشقی نبود اما...............                                      

 چقدر زیبا گفته اند: عشق یک حادثه است.                    

 تقدیم به فرشته ای که بالهایش را چید تا در کنارم بماند,تقدیم به مادرم و تمام

مادرهای دنیا :

کنون که سالها از عمرم می گذرد,هنوز تشنه اغوش توام.

هنوز مامن تنهایی ام,

پناه خستگی هایم,

خواسته دو چشم بارانی ام,

نگاه پر مهر توست.

من بزرگ شدم.اما هنوز طفل توام.

گاه به چشمانت خیره می شوم که چقدر بیدار ماند و خون شد.گاه به دستانت خیره

 می شوم که چقدر تکانم داد و خرد شد.گاه از مهرت به حیرت آمدم که هیچگاه کم

نشد.

درلابه لای کوچه هایی که بین مان فاصله انداخت,در لابه لای شلوغی هایی که ما را

 از هم دور می کرد,گاه تنها معجزه برایم تازگی داشت.غافل از اینکه معجزه, حضور

 توست.مادر چگونه می توانم نبودنت را حس کنم؟ چگونه؟ و تو تنها امید من در

زندگی هستی پس با من بمان و نغمه زیستن را برایم بخوان که بدون تو دنیا برایم

 ارزشی ندارد و چگونه می توان بدون تو زیست؟

از گذشت تو چگونه می توانم صحبت کنم که حضورم ,از گذشت توست.

واژه ای برای بیانت نمی یابم,قلمم نمی تواند توصیفت کند و تو اولین موجودی

 هستی که از بیان عظمتت عاجز ماندم.

تنها می توانم بگویم   "فتبارک الله احسن الخالقین"

+ نوشته شده در جمعه 22 اردیبهشت1391 3:16 PM توسط دوست |



در این داستان مهم نفس انجام کار مثبته اصراری در نوع کار مثبت نیست:
مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند.
لباس پوشید و راهی خانه خدا شد.
در راه به مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد، خودش را
پاک کرد و به خانه برگشت.
مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد و در
همان نقطه مجدداً زمین خورد!
او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. یک بار دیگر
لباسهایش را عوض کرد و راهی خانه خدا شد.
در راه به مسجد، با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را
پرسید. مرد پاسخ داد: (( من دیدم شما
در راه به مسجد دو بار به زمین افتادید.))، از این رو چراغ آوردم تا
بتوانم راهتان را روشن کنم. مرد اول از او بطور فراوان
تشکر می کند و هر دو راهشان را به طرف مسجد ادامه می دهند. همین که به
مسجد رسیدند، مرد اول از مرد چراغ
بدست در خواست می کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند. مرد دوم
از رفتن به داخل مسجد خودداری می کند.
مرد اول درخواستش را دوبار دیگر تکرار می کند و مجدداً همان جواب را می
شنود. مرد اول سوال می کند که چرا او
نمی خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند.
مرد دوم پاسخ داد: ((من شیطان هستم.)) مرد اول با شنیدن این جواب جا
خورد. شیطان در ادامه توضیح می دهد:
((من شما را در راه به مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما
شدم.)) وقتی شما به خانه رفتید، خودتان را
تمیز کردید و به راهمان به مسجد برگشتید، خدا همه گناهان شما را بخشید.
من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم
و حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد، بلکه بیشتر به راه مسجد
برگشتید. به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد
خانواده ات را بخشید. من ترسیدم که اگر یک بار دیگر باعث زمین خوردن شما
بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان را
خواهد بخشید. بنا براین، من سالم رسیدن شما را به خانه خدا (مسجد) مطمئن ساختم.

نتیجه اخلاقی داستان:
کار خیری را که قصد دارید انجام دهید به تعویق نیاندازید. زیرا هرگز نمی
دانید چقدر اجر و پاداش ممکن است ازمواجه با
سختی های در حین تلاش به انجام کار خیر دریافت کنید. پارسائی شما می
تواند خانواده و قوم تان را بطور کلی نجات بخشد.
این کار را انجام دهید و پیروزی خدا را ببینید
ستایش خدایی را است بلند مرتبه

+ نوشته شده در یکشنبه 10 اردیبهشت1391 3:35 PM توسط دوست |


زنی را دیدم:

 
به دنیا آمد تا دختر کسی شود ...

ازدواج کرد تا همدم کسی شود...

بچه دار شد تا مادر کسی شود...
.
.
.
برای همه کسی شد ، اما خودش بیکس ماند...!!!

+ نوشته شده در شنبه 9 اردیبهشت1391 4:40 PM توسط دوست |


عاشق که می شوی

در هنگـامـه ی اشتیاق و التهاب و بیقراری

دیــدار یــار

سـرخ و زرد و

گلگونـت می کند ؛

درست ، همانند رنگهای پاییـز .



تــردید مکـن نازنین !

پـایـیـز ، بهــاری ست که عاشق شده است...

+ نوشته شده در شنبه 9 اردیبهشت1391 4:5 PM توسط دوست |


 
" مرگ پایان کبوتر نیست.

مرگ وارونه یک زنجره نیست.

مرگ در ذهن اقاقی جاری ست.

مرگ در آب و هوای خوش اندیشه نشیمن دارد.

مرگ در ذات شب دهکده از صبح سخن می گوید.

مرگ با خوشه انگور می آید به دهان.

مرگ در حنجره سرخ - گلو می خوتند.

مرگ مسئول قشنگی پر شاپرک است.

مرگ گاهی ریحان می چیند.

مرگ گاهی ودکا می نوشد.

گاه در سایه نشسته به ما می نگرد.

و همه می دانیم

ریه های لذت ، پر اکسیژن مرگ است "

 

امروز

اول اردیبهشت ماه هزار و سیصد و نود

سی و یکمین سالی ست که دیگر سهراب را نداریم

اما در تمام این روزها

کسانی بودند که باشعرهایش احساس را ترجمه می کردند

و با نقاشی هاشی زندگی...

و ما اکنون

سالگرد شاعر آب و آیینه ، سهراب سپهری ، را گرامی می داریم

+ نوشته شده در پنجشنبه 7 اردیبهشت1391 3:18 PM توسط دوست |


     

     اولش فکرنمی کردم که دلم روبرده باشه                   

                      

                         یا دلم گول چشای روشنش رو خورده باشه

    

     اما نه گذشت و دیدم که دلم دیوونه تر شد

                        

                          به تو گفتم و دلت از غصه من باخبر شد

    

    آخ که چه لذتی داره ناز چشماتو کشیدن

                         

                         رفتن یه راه دشوار واسه هرگز نرسیدن

            

    می دونم دوستم نداری مثل روزهای گذشته

                             

                         من خودم خوندم تو چشمات یه کسی اینو نوشته

       

   می دونم که فرق نداره واست عاشق بودن من

                                 

                          می دونم واست یکی شد بودن و نبودن من

          

   اما روح من یه دریاست پر از موجها و تلاطم

                               

                                 ساحلش تویی و موجاش خنجرای حرف مردم

           

   آخ که چه لذتی داره ناز چشماتو کشیدن

+ نوشته شده در دوشنبه 4 اردیبهشت1391 4:12 PM توسط دوست |


دو تا پيرمرد با هم قدم مي زدن و 20 قدم جلوتر همسرهاشون کنار هم به آرومي در حال قدم زدن بودن.

پيرمرد اول: «من و زنم ديروز به يه رستوران رفتيم که هم خيلي شيک و تر تميز و با کلاس بود، هم کيفيت غذاش خيلي خوب بود و هم قيمت غذاش مناسب بود.»

پيرمرد دوم: «اِ... چه جالب. پس لازم شد ما هم يه شب بريم اونجا... اسم رستوران چي بود؟»

پيرمرد اول کلي فکر کرد و به خودش فشار آورد، اما چيزي يادش نيومد. بعد پرسيد: «ببين، يه حشره اي هست، پرهاي بزرگ و خوشگلي داره، خشکش مي کنن تو خونه به عنوان تابلو نگه مي دارن، اسمش چيه؟»

پيرمرد دوم: «پروانه؟»

پيرمرد اول: «آره!» بعد با فرياد رو به پيرزنها: «پروانه! پروانه! اون رستوراني که ديروز رفتيم اسمش چي بود؟!!!»

+ نوشته شده در یکشنبه 3 اردیبهشت1391 3:47 PM توسط دوست |


عشق يعني خواستن له له زدن

    عشق يعني سوختن پر پر زدن

         عشق يعني جام لبريز از شراب

             عشق يعني تشنگي يعني سراب

                 عشق يعني لايق مريم شدن

                        عشق يعني با خدا همدم شدن

                    عشق يعني لحظه هاي بي قرار

                عشق يعني صبر يعني انتظار         

           عشق يعني از سپيده تا سحر

        عشق يعني پا نهادن در خطر

     عشق يعني لحظه ي ديدار يار

  عشق يعني دست در دست نگار

عشق يعني ارزو يعني اميد

+ نوشته شده در پنجشنبه 31 فروردین1391 4:7 PM توسط دوست |


مرد بودن....

 

گاهی جنسیت است و گاهی معرفت

 

بیا مرد باشیم

 

اما نه از جنس مرد

 

از معرفت مرد

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 31 فروردین1391 11:12 AM توسط دوست |


وای خدا شیش روز دیگه مونده به مدرسه اما هنوز هیچکدوم از درسامو دوره نکردم... وقتی تعطیلات تموم شه ماشینمون رو میگیریم و میریم سفر...بابام میگه... همون موقع هم امتحانامون شروع میشه منم که هیچی نخوندم..یعنی حسش نی...میرم تو اتاق میرم توحس... اخرشم این حسا کار دستم میده... از یه طرف خیلی دوست دارم برم مدرسه تا زودی از یکی از رفیقام توایلایت چهارو بگیرم... از یه طرف از ترس امتحانات و درس و مشق،حالم از مدرسه بهم میخوره.... خدا یا تا تیر خیلی دیگه وقته باید کلی امتحان بدم... یکاری کن ارادمو بدست بگیرم سریع تر از این کار دل بکنم... فقط از موقع توبه ام یه پیشرفت داشتم... شهرمونم که پر دوده ...تهران لعنتی ازت متنفرم

+ نوشته شده در چهارشنبه 30 فروردین1391 3:44 PM توسط دوست |


زن به شوهرش میگه : تو هندوستان یک زن رو به قیمت یک گوسفند فروختند.. به نظر تو این بی انصافی نیست؟؟؟ شوهره میگه : نه اگه زن خوبی باشه می ارزه…

********************

دغدغه های پسر جوان :
کار ندارم ، پول ندارم ، سربازی نرفتم ، ماشین و خونه ندارم ، و …
دغدغه های دختر جوان :
لاک ناخونم پاک شده ، مهری سرویس طلا خریده ، دختر خاله ام ماشین داره ، مامان غذای خوب نمی پزه ، عروسکمو هنوز نخوابوندم!

********************

زن از شوهرش می پرسه: عزیزم ، تو منو دوست داری؟
مرد میگه : خوب معلومه عزیزم ، اگه دوست نداشتم چطور می تونستم هر شب بیام خونه پیشت وقت و عمرم رو تلف کنم!!!

********************

زنها دو وقت گریه می کنن: وقتی فریب می خورن ، وقتی می خوان فریب بدن.

********************

بزرگترین گناه؟ شوهر نداشتن
بزرگترین تفریح؟ شوهر سرکار گذاشتن
بزرگترین کار؟ شوهر تربیت کردن
بزرگترین شگفتی؟ شوهرعاقل دیدن
بزرگترین آرزو؟ داشتن مردی به اسم شوهر

********************

آدما می تونند دختر باشن اما دخترا نمی تونند آدم باشن

********************

نصیحت خنگول به پسرش : هیچ وقت زن نگیر به پسرت هم بگو زن نگیره!

********************

هشدار به دخترهای دم بخت ، دخترهای چینی با مهریه ی کم در راهند… بجنبید.

********************

پیامی برای دختران : ز گهواره تا گور دانش بجوی چون از شوهر خبری نیست!

********************

پسره: من تا ۲۵ سالم نشه ازدواج نمیکنم
دختره: منم تا ازدواج نکنم ۲۵ سالم نمیشه

********************

۷دخترلاغر ۷پسرچاق راخوردند

تعبیر: قحطی شوهر در راه است

********************

سربازی راهیست برای آدم کردن پسرها…

اما هیچ راهی برای آدم کردن دخترها وجود نداره!

********************

سلام ، شنیدم پنج شنبه جشن نامزدیته ، خیلی خوشحال شدم . تبریک میگم.

ستاد پیشگیری از افسردگی دختران دم بخت

********************

غضنفر به زنش میگه میخوام برای تعطیلات ببرمت دور دنیا

زنش میگه : نه ! بریم یه جای دیگه

********************

شوهره میاد خونه به زنش میگه:

من برای شام دوستمو دعوت کردم خونه مون

زنش میگه: چرا این کار رو کردی، ببین خونه چقدر بهم ریخته است

ظرفا کثیفن، هیچی هم برای خوردن تو یخچال نیست

شوهره میگه: میدونم ولی اشکالی نداره

زنه میگه: اگه میدونی، پس چرا دوستت رو دعوت کردی؟

شوهرمیگه: آخه اون زده به سرش بره زن بگیره

********************

درخت مکر زن صد ریشه دارد / فلک از دست زن اندیشه دارد!

********************

مرد دوستی را کشف کرد و عشق اختراع شد

زن عشق را کشف کرد و ازدواج را اختراع کرد!

مرد تجارت را کشف کرد و پول را اختراع کرد

زن پول را کشف کرد و « خرید کردن » اختراع شد!

از آن به بعد مرد چیزهای بسیاری را کشف و اختراع کرد

ولی زن همچنان مشغول خرید بود

********************

فرهنگ لغات زنان : ۱٫ آره یعنی نه ۲٫ نه یعنی آره ۳٫ ما با ید با هم حرف بزنیم یعنی بشین فقط گوش کن ۴٫ هر کار دوست داری بکن یعنی بکن ولی بعد دهنت سرویسه ۵٫ چقد منو دوست داری ؟ یعنی یه گندی زدم می خوام بگم ۶٫ دو دقیقه دیگه حاضرم یعنی دو ساعت علافی

********************

بهانه ی دخترا: ۱ – فاصله سنی مون خیلی زیاده(یعنی خیلی از مرحله پرتی) ۲ – من به تو علاقه به اون صورت ندارم (یعنی خیلی بد هیکلی) ۳ – من الان تو موقعیت بدی هستم (یعنی دلم یه جا دیگه گیره) ۴ – تقصیر تو نیست تقصیر منه (یعنی عجب غلطی کردم با تو آشنا شدم) ۵ – من تو رابطه مون از هیچ کاری دریغ نکردم (یعنی هر غلطی خواستم کردم) ۶ – دیروز یه خواستگار دکتر داشتم (یعنی زودتر بیا منو بگیر )

********************

مهمه که بتونی دختری رو پیدا کنی که باباش پولدار باشه، دختری که خوش تیپ باشه، دختری که دوستت داشته باشه

ولی مهم تر از همه اینه که این ۳ تا دختر نباید همدیگر رو بشناسن

********************

اگر طاووس برای ناز کردن و روباه برای فریب دادن وتمساح برای اشک ریختن وکلاغ برای قارقار کردن داشته باشی دیگر نیازی به زن گرفتن نداری

********************

همیشه پشت سر هر مرد موفق ، زنی است که نتونسته جلوی موفقیت شو بگیره

********************

یه روز یه دختر دعا می کنه خدایا : من چیزی برای خودم نمی خوام فقط یه داماد خوب و خوشگل نصیب مادرم کن

********************

دعای دختر مجرد

اللهم عجل فی ازدواجنا و تکمیل دیننا و ارزقنا زوجا الذی رفیعا مدرکا و قدا رشیدا و مالا کثیرا و بیتا مستقلا و سیاره البرشیا

********************

دختر:موجودی است که وقتی تعجب میکند میگوید واااااااااا!! و وقتی خوشحال است میگوید بمیری الهییییییی!! وقتی غمگین است آه میکشد و وقتی میترسد جیییییییغ بنفش میکشد . وقتی بدش می آید میگوید ویشششش . وقتی خوشش می آید میگوید ووییییی. همه عناصر ذکور گیتی در عشق او واله و سرگردانند . تاریخ تولد و شماره کفش با جناق پسر عمه ی دختر خاله ی داماد همسایه ی پوریا پور سرخ را میداند .از سوسک اصولا نمیترسد بلکه چندشش میشود

********************

پدر برای اولین بار دید که دخترش به جای اینکه دو ساعت با تلفن حرف بزنه بعد از یک ربع حرف زدن تلفن رو قطع کرد. پدر پرسید: کی بود؟ دختر جواب داد: شماره رو عوضی گرفته بود

********************

میدونی چرا خانم ها کمتر فوتبال بازی می کنند؟

چون کمتر پیش میاد که

 یازده تا خانم راضی بشن همزمان یه جور لباس بپوشن

+ نوشته شده در دوشنبه 28 فروردین1391 4:9 PM توسط دوست |


دیر زمانیست که می گویند تا شقایق هست زندگی باید کرد

شقایق ها را کشتند 

پس، به چه امید زندگی...

دیگر آن دشت سرخ معنای زندگی را ندارد

آن بهشت افکار، حال به گورستانی می ماند که

 من و تو، در امتداد خاموشیه افکارمان به آن قدم می گذاریم

 می بوییم شقایق را......

 اما.......!!!!

 بوی خاکستریش بد ایده ایست..

+ نوشته شده در چهارشنبه 9 فروردین1391 2:40 PM توسط دوست |


 

 

wWw.City-Sound.Ir

+ نوشته شده در چهارشنبه 24 اسفند1390 5:57 PM توسط دوست |


روزی پسر کوچکی از خواهر بزرگش درباره خدا سوالی پرسید.

او سوال کرد آیا کسی تا به حال خدا را دیده است؟
خواهرش در حالیکه مشغول مطالعه بود به تندی پاسخ داد: نه.
البته که نه! خدا در جای دوری از بهشت است
و هیچ کس نمی تواند او را ببیند.
روز های زیادی گذشتند اما این سوال همچنان در ذهنش باقی مانده بود.
بنابراین به نزد مادرش رفت و پرسید: مامان آیا کسی تا به حال خدا را دیده است؟
مادرش مودبانه پاسخ داد: نه. خدا روح است و در قلب های ما ساکن است.
اما ما هرگز نمی توانیم او را ببینیم.
پسرک کمی راضی شد اما هنوز متعجب بود

+ نوشته شده در سه شنبه 23 اسفند1390 4:19 PM توسط دوست |


مردی به همسرش اینگونه نوشت:

سلام همسر عزیزم این ماه نمیتوانم حقوقم را برایت بفرستم بجایش ۱۰۰ بوسه میفرستم.

همسرت.

 

همسرش بعد از چند روز اینطور جواب داد:

عزیزم از اینکه ۱۰۰ تا بوس برام فرستادی نهایت تشکر رو میکنم.هزینه ها:

۱. با شیر فروش به ۲ بوس توافق کردیم

۲. معلم مدرسه بچه ها با ۷ بوس موافقت کرد

۳. صاحب خانه هر روز می آید و دو سه بوس از من میگیرد

۴. با سوپر مارکتی فقط با بوس به توافق نرسیدیم بنابر این من آیتم های دیگری به او دادم

۵سایر موارد ۴۰ بوس.

نگران نباش ... هنوز ۳۵ بوس دیگر برایم باقی مانده که امیدوارم تا آخر ماه بتونم با اون سر کنم

+ نوشته شده در شنبه 20 اسفند1390 6:54 PM توسط دوست |


wWw.City-Sound.Ir

نمی نویسم …..

چون می دانم هیچ گاه نوشته هایم را نمی خوانی

حرف نمی زنم ….

چون می دانم هیچ گاه حرف هایم را نمی فهمی

نگاهت نمی کنم ……

چون تو اصلاً نگاهم را نمی بینی

صدایت نمی زنم …..

زیرا اشک های من برای تو بی فایده است

فقط می خندم ……

چون تو در هر صورت می گویی من دیوانه ام.

+ نوشته شده در شنبه 20 اسفند1390 6:33 PM توسط دوست |


کودکان گل فروش را میبینی؟

        مردان خانه به دوش؟

            دخترکان تن فروش؟

                مادران سیاه پوش؟

                    واعظان دین فروش؟

                       محرابهای فرش پوش؟

                          پسران کلیه فروش؟

                            زبانهای عشق فروش؟

                               انسانهای آدم فروش؟

                                  همه را میبینی؟ 

می خواهم یک تکیه آسمان کلنگی بخرم دیگر زمینت بوی زندگی نمی دهد

+ نوشته شده در چهارشنبه 17 اسفند1390 7:17 PM توسط دوست |


            دوســتــت دارم ،تكـیه كلام تو بود

                                                                            من ، بیخودے به آن تكیه كرده بودم ...

+ نوشته شده در سه شنبه 16 اسفند1390 3:34 PM توسط دوست |


آدمهــــا باعث میشـــن از یه سری رفتارهــــای قشنگـــــ دست بکشــــیـــــ !

باعث میشن از داشتن یه سری رفتارهــــای قشــــنگ ناراحتـــــــ باشیــــ !

آدمهـــــا باعث میشن با یه ســــری از احساســــات قشنـــــگت بجنگیــــــ !


آدمهــــا باعث میشن که خودتــــو مجبور کنی دنبال حــــس های قشنــــگ نریـــــ !

آدمهـــــا یهو میان میــــــگن:پس کو اون حس ها و فکر ها و حرفهای قشنگـــــــ ؟

آدمهـــــای دنیای ما نمیــــزارن خودتــــــــــــــــــــ باشیـــــــ...

+ نوشته شده در یکشنبه 14 اسفند1390 4:32 PM توسط دوست |


طراح قالب پسر جهنمي X

نام:خدای غم


- نام پدر: رنج


- نام مادر: فرشته سکوت


- تاریخ تولد: دوران غم


-شماره شناسنامه : نامفهوم


- محل تولد: دنیای فراموش شده


- شغل: آوارگی


- جرم: به دنیا امدن


- مدت محکومیت: حبس ابد


- نام پدر بزرگ : درویش تنها


- نام مادر بزرگ : سلطان غم


- آدرس: غمستان - میدان تنهایی - چهارراه رنج - خیابان بدبختی -کوچه غربت - پلاک ناباوری


صفحه نخست
پست الکترونيک


پيوندهاي روزانه

لینک
آرشيو پيوندهاي روزانه


نوشته هاي پيشين

اردیبهشت 1391

فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390



پيوندها

باران
دلنوشته های منوعشقم
یک قطره عشق
رویای خیس
عاشقای جیگیلی
سرخ و سفید
اسطوره
باشگاه استقلال 90
دختردست تو..x..نکن
فقط برای تو ساختمش
عاشق عشق
جدیدترینهای هک و یاهو
عاشق عشق
تقدیر
تفريحي سيب ترش
عاشقانه
دانلود موسیقی
دانستنی های علمی
ای وای از این غوغای دل
عشق خاموش
...
استقلالی یا پرسپولیسی


    تعداد بازديدها: